یک عدد ریزه میزه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
به خودم قول داده بودم که اگر جایی آن دختربچه ی بانمکِ وراج را دیدم سریع خودم را از صحنه دور کنم.آنقدر که چرت و پرت میگوید.مثلا فکرش را بکنید روزی که تازه از مسافرتِ یک هفته ای برگشته اید و خستگی از سروصورتتان میبارد و به دلیل آفتاب سوختگی،ترکیبی از گوجه فرنگی و شکلات شده اید،یک دخترِ هفت ساله ی خیلی ریزه میزه با دندان های گنده ی نامرتب از سر و کولتان بالا برود و مدام به شما بگوید که چقدر ناز و زیبا هستید.و یک چیزی در این دختربچه برای من عجیب است.وقتی می آید مهربان و خوش برخورد است.تازمانی هم که با هم هستیم مدام روده درازی و شیرین زبانی میکند، اما وقتی که می رود ، با من خداحافظی نمیکند.حتی جواب خداحافظی هایم را هم نمیدهد.گاهی هم اصلا خبر نمیدهد که دارد میرود.چرا خب؟؟؟
میخواستم دلیل این کارش را بپرسم اما بعد فکر کردم بهتر است او و احساساتِ مبهمش را راحت بگذارم.
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:23
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها