تو تنهاییاتُ بذار رو دوشِ من..

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

شب به اندازه ی کافی نخوابیده بودم به خاطر همین تصمیم گرفتم یک ساعت برای جبران بخوابم.و در این یک ساعت خواب،کابوس دیدم.

یک نقاشی کشیده بودم توی خوابم،نقاشیِ دخترکی که جادوگری روی دست راستش ایستاده است.و بعد دیدم که نقاشی ام تغییر کرده به جادوگری که دخترک روی دستانش است.روی دستانش که نه،توی چنگالش بود درواقع.و این کارِ روحِ شیطانیِ خبیث بود.با دیدن این نقاشی ترسیدم.

خب تو را هم دیدم.پس فکر کردی چرا دارم این خواب را می نویسم؟؟تو هم بودی..طبق معمول مشغول سرگرم کردنِ خودت.من را نمیدیدی اصلا..راستی زن نداشتی..مجرد بودی کاملا.وقتی میگویم کاملا یعنی خبری از نامزد و این حرف ها هم نبود.به این کمک میکردی به داد آن میرسیدی...اما اصلا توجهی به من نداشتی.درحالی که تنها با یک نگاهت میتوانستی نجاتم بدهی..و من بعد از آن هرگز این خواب را کابوس خطاب نمی کردم.چرا توی خوابهام مدام خودت را می زنی به ندیدن؟به نفهمی؟چرا؟میدانی هستم اما خودت را میزنی به کوچه ی علی چپ..لطفا از این به بعد توی خوابم نیا یا اگر می آیی کمی توجه و دوست داشتن هم باخودت بیاور


+دریایی

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 7 اسفند 1395 ساعت: 23:41
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها