برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
من فکر میکنم باید کمی بیشتر به خودم اهمیت بدهم.کمی بیشتر خودم را دوست داشته باشم.حتی کمی بیشتر هم معجزه میکند.
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
از آن گریه هایی که آدم آنقدر غم توی دلش جمع شده که باید با داد و فریاد اشک بریزد اما چون بزرگ شده بی صدا اشک می ریزد و هی نفسش قطع میشود
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
..
خب..اصلا از این دست واکنش ها خوشم نمی آید.
گاهی فرسخ ها فاصله دارم با چیزی که به نظر میرسم..از آهنگی که پخش میشود،از احساساتم،از احساساتشان..از این تناقض عذاب آور متنفرم.
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
وقتی میبینم میم تمامِ شخصیتی که الان هست را دارد از روی من کپی پیست میکند روی خودش،حالم به هم میخورد.حقیقتا خوب تقلید میکند اما آدم هرگز نمیتواند به خوبی چیزی باشد که از آن تقلید میکند.به نظر من اگر ورژنِ خودش را اجرا کند راحت تر و موفق تر است.مطمئنم در آینده ای نزدیک شاهد عکسی از یک رمان کلاسیک در اینستاگرامش خواهم بود.
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
بعد از تولد،مایکل به مَدی گفت:
" اُه مَدی، مدت هاست منتظرم تو بزرگ بشی........ "
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
تابه حال کسی اینقدر رک با من حرف نزده بود.شاید قصد بدی نداشت اما در حرف هایش رگه هایی از تحقیر بود.خب..مهم نیست.دلم را شکست و من بُعدِ پنهانی از روحِ متظاهر "طا" را کشف کردم.و فهمیدم نمیتوانم این آدم را دوست داشته باشم.او دیگر برای من نماد معصومیت و یا پاکی نیست.با تمام احترامی که برایش قائلم.
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری
برچسب:
نویسنده: میلاد حیدری