نشد..خیلی چیز ها نشد..

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
بعضی از رفتارهایش من را یاد پسربچه های 8-9 ساله می انداخت.اصلا اغراق نمی کنم.مردِ گنده ی 30 ساله..عین یک پسربچه ی 8 ساله بامزه و دوست داشتنی بود.از همان پسربچه هایی که معتقدم مظلوم و خواستنی اند و با دیدنشان بی جهت لبخند می نشیند روی لب هام.نمی دانم..شاید به خاطر همین بچه بودنش فقط می خواست زن داشته باشد.و طبعا هرگز نمی فهمد عشق یعنی چه..
اگر فکر می کنید به خاطر نداشتنش ناراحت و غمگینم کور خوانده اید..اتفاقا خوشحالم که هیچوقت در جوابِ مهربانی ها و محبت هایش حتی یک لبخند هم نزدم.تنها نگرانی من،فراموشیِ من است.چطور می شود کاری کرد که هرگز از یادش بیرون نروم؟شما بلدید؟
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 7 اسفند 1395 ساعت: 23:41
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها